X
تبلیغات
شفا یافتگان

شفا یافتگان
قصه های واقعی و مستند از شفایافتگان حرم امام رضا (ع)بر اساس پرونده های موجود در آستانقدس رضوی
قالب وبلاگ

شب دهم


نام شفا یافته : سیده فاطمه موسوی

اهل: کرج

نوع بیماری :درد و عفونت شدید حنجره

تاریخ شفا : مهرماه  1368

 

پر از اندیشه و سوال بود. مملو از بگویم‌ها و نگویم‌ها.

ترس در خانه دلش رخنه کرده بود و مانع آن می‌شد تا باور شادش را حتی به شوهرش بازگوید. همسرش محسن ده سال با همه خوشی‌ها و ناخوشی‌های او شریک بوده و هیچ نکته نگفته‌ای میان او و محسن تا امروز نمانده بود. اما حالا، نمی دانست چرا نمی تواند واقعیتی را که برایش رخ داده است را با او درمیان بگذارد . در طول راه بازگشت، بارها تصمیم گرفت سکوت غریبی را که میان او و همسرش جاری شده بود ، بشکند و حرف نگفته‌اش را با او درمیان بگذارد. اما ترس از  اینکه این خیال شوق‌انگیز تنها وهم و گمان باشد ، او را از گفتن باز می داشت.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 7:37 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

دم مسیحایی


نام شفایافته: کوکب ترشیزی

اهل: روستای جابوز ترشیز(کاشمر)

نوع بیماری: فلج دست

تاریخ شفا: نهم شوال 1343 ه.ق

شب از نیمه گذشته بود. مرد با شنیدن صداهای عجیبی از خواب بیدار شد. انگار کسی بر در می کوفت و یا عده‌ای بر بام می دویدند. مرد از جا برخاست و سوی چراغ گردسوزش را بالا کشید. چشمان خسته‌اش را مالید و نگاه نگرانش را به اطراف چرخاند. از آنچه می دید ترس به چشمانش ریخت و خماری خواب از نگاهش گریخت. مثل دیوانه‌ها به اطراف دوید و فریاد کشید: زلزله.... زلزله...... زلزله....

 سعی می کرد تا با فریادهای مکررش افراد خانه را بیدار،  و آنها را از خطری که تهدیدشان می کرد آگاه سازد.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 14:41 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]
عید آمد

 

نام شفایافته : خانم ن –  ب

33 ساله

شغل : خانه دار

اهل : آبادان – ساکن ماهشهر

نوع بیماری : سرطان خون

تاریخ شفا : فروردین  1383

 

 مدتهای مدیدی بود که شادی راه خانه ما را گم کرده و غم ساکن همیشگی این کومه  ماتمزده شده بود . درست از بهار سال پیش این بلا به جان من افتاد و شادی را از دل و زندگی من گرفت  .

روز اول عید نوروز سال  1382 بود و ما برای رفتن به دیدار اقوام و خویشان و دید و بازدیدهای رایج عید آماده می شدیم که احساس ضعف مفرطی همه وجودم را پر کرد و درد به جانم پنجه انداخت . برای آنکه نوروز را بر خانواده تلخ نکنم ، درد را تحمل کردم و به روی خودم نیاوردم تا با خانواده همراه باشم . روزهای نخست عید را در درد گذراندم و از بیماری و رنجی که از تحمل درد داشتم با کسی حرفی نگفتم . اما وقتی که درد قصه تکراری اش را ادامه داد و چندین بار ضعف به سراغم آمد و طاقتم طاق شد ، دیگر نتوانستم این موضوع را از شوهرم مخفی کنم ، پرسید : چی شده ؟مدتی است که به خودت می پیچی . زرد و مچاله شده ای .

به زحمت لبخندی به لب نشاندم  . اما لبخندم رنگ تصنع داشت و شوهرم این تظاهر به سلامتی را فهمید . گفت: پاشو آماده شو . باید برویم پیش دکتر .


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 12:58 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]
دل را به شفاعت تو دخیل بستم

 نام : شفایافته : مشهدی رستم سیستانی

اهل : سیستان مقیم : مشهد

نوع بیماری : فلج پا

تاریخ شفا : روز سیزدهم ربیع الثانی 1335 قمری

مرد شکسته و خسته ، نشسته بود در کنار کوچه و تکیه اش را به بالش دیوار داده بود و با نگاه سردش به رهگذرانی که با توجه و بی توجه از برابرش می گذشتند ، می نگریست .

سالها بود مردم شهر او را در آن مکان می دیدند که با چشمانی پرسشگر به آنان خیره شده و با نگاهش با آنها حرف می زند . مردم و اهالی این خیابان و کوچه ، به دیدن همیشه وی عادت کرده و او را به عنوان نشانه ای برای محله شان می شناختند. خیلی ها حتی نام آن کوچه و محله را به اسم او می شناختند و با نشان او آدرس می دادند .


ادامه مطلب
[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 8:42 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

گلایه

 

نام شفایافته : خدیجه تبریزی خامنه ای

اهل:  تبریز

ساکن : مشهد

نوع بیماری : حمله

تاریخ شفا : چهاردهم  شوال 1343 قمری

 

 چنان بر در می کوفتند که گمان برد اتفاق هولناکی بوقوع پیوسته است . حتی فرصت آن را پیدا نکرد که پیراهنی بر تن کند ، تند و با شتاب عبایش را بر دوش انداخت و سراسیمه و با پای برهنه به سمت در دوید . همینکه در را باز کرد  با تعجب، حاج ابراهیم قالی فروش که درسرای محمدیه و در جوار حجره او حجره قالی فروشی داشت را دید که همراه با مردی در لباس خادمین حرم ، جلوی در ایستاده اند . با دیدن آن دو ، هزاران وهم و گمان به ذهنش هجوم آورد .


ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم اسفند 1391 ] [ 9:32 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]


من میرمرادم

  

نام شفا یافته : ميرمراد مشتری . 

اهل : بندر عباس .

نوع بيماری : فلج .

تاريخ شفا : 19 / 11 / 1368

 

من میرمرادم . اهل بندر . فرزند دریا . آدمهای بندر کارشان با لنج و موج و دریاست. تا بوده ، همین بوده و تا هست همین خواهد بود . خدا دریا را که آفرید ، روزی مردمان بندر را درونش جا داد ، تا همت کنند و تور امیدشان را توی دریا بیندازند و روزی خود را از آن بگیرند .  اگر جز این باشد ، اگر بندری به برکت دریا پشت کند ، اگر نتواند روزی خویش از دریا بستاند ، جایش توی بندر نیست . باید برود . مثل بعضی ها که رفتند . دلشان را از دریا بریدند و به دنیای اجنبی ها دادند. شدند قاچاقچی سیگار و مسافر . خوشبخت ترینشان شده اند عمله عربها ، توی دبی  و شارجه و امارات .

اما من ، هنوز دل  به دریا دارم و همه عشقم تور و قلاب و قایق و دریاست. من هیچوقت به برکت خدا پشت نکرده ام  و نمی کنم .  پس چرا این شده عاقبتم ؟ شاید خدا دوستم ندارد و لایق روزی ستاندن از دریای رحمتش نمی داندم؟   اگر چنین است ، پس رحمانیتش کجاست؟ خدایی که همه را دوست  دارد . حتی دشمنانش را . پس این بلا چیست که بر سرم آورده و پایم را از رفتن به دریا بریده است ؟



ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 17:2 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]
به گزارش 7سینما به نقل از مشهد نیوز  ، مدیر فرهنگسرای فناوری و رسانه مشهد در گفتگویی اظهار کرد : این فرهنگسرا،  ماموریت‌های خود را در دو حوزه فناوری و رسانه تعریف می‌کند و در هر کدام از این حوزه‌ها سرفصل‌هایی را شناسایی کرده است که با رویکرد تخصصی فرهنگسرا تناسب دارد.

مرتضی کامل نواب گفت : در راستای این ماموریت ها و همچنین حمایت و تشویق فعالان عرصه رسانه و فناوری ، تصمیم به راه اندازی اولین جشنواره تولیدات رسانه های دیجیتال  نمودیم . 
وی افزود : فراخوان  این جشنواره که به همت فرهنگسرای فناوری و رسانه وابسته به سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری مشهد برنامه ریزی شده، از هفته پایانی دی ماه آغاز می شود و علاقه مندان می توانند  از 25 دی ماه تا 15 بهمن ماه سال جاری اعلام آمادگی کرده و محصولات و آثار خود را ارسال کنند . 
مدیر فرهنگسرا تصریح کرد : این جشنواره در چهار حوزه و رشته اصلی شامل وبلاگ و  وب سایت ، پادکست، نرم افزارهای موبایل و همچنین  نرم افزار های چند رسانه ای و مولتی مدیا برگزار خواهد شد . 
وی گفت : با توجه به اهمیت بحث فرهنگ شهروندی و نقش رسانه ها در آن، این موضوع به عنوان محور اصلی جشنواره انتخاب شده است. نظر به فراگیری این موضوع علاقه مندان می توانند تولیدات دیجیتال خود را که با محوریت کلان فرهنگ شهروندی تنظیم و تولید شده است برای شرکت در این رقابت به دبیرخانه جشنواره ارسال نمایند. 
کامل نواب در خصوص نحوه شرکت در جشنواره افزود: ثبت نام علاقه مندان از طریق سایت شهر بهشت به آدرس www.shahrebehesht.ir   صورت خواهد گرفت و علاقه مندان می توانند با ورود به این سایت و انتخاب لینک فرهنگسرای فناوری و رسانه نسبت به ثبت نام اقدام نمایند.  همچنین داوطلبان شرکت در جشنواره می توانند از طریق تماس با شماره تلفن8665830  اطلاعات بیشتر را کسب نمایند.
مدیر فرهنگسرای فناوری و رسانه تصریح کرد : با توجه به این که شهر مقدس مشهد یکی از قطب های رسانه های دیجیتال کشور محسوب می شود، این جشنواره برای نخستین بار با تاکید بر فضای تولیدات موجود در مشهد اجرا می شود که تابحال اتفاقی جدی در این سطح صورت نگرفته است و حضور فرهنگسرا در این عرصه  نقطه امیدی برای برنامه های آینده خواهد بود . 
مرتضی کامل  نواب در خصوص فعایت های این فرهنگسرا در دو حوزه فناوری و رسانه افزود:  در حوزه فناوری ها ما بدنبال ایجاد ارتباط نزدیک تر بین مردم و حوزه IT هستیم که مردم با شناخت بیشتزی که نسبت به حوزه فناوری ارتباطات برقرار می کنند بتوانند زندگی راحت تری  داشته باشند. در حوزه رسانه هم بحث سواد و آگاهی رسانه ای مردم مشهد به عنوان  اولویت اول ما مطرح است و بدنبال این هستیم که این مفهوم را برای شهروندان مشهدی بشناسانیم . 
 
به گفته مدیر فرهنگسرا اختتامیه جشنواره تولیدات رسانه های دیجیتال در هفته اول اسفند ماه سال جاری با معرفی و تقدیر از برترین های حوزه های مختلف، برگزار می شود .  
[ سه شنبه سوم بهمن 1391 ] [ 16:14 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

بوی بهشت


مجموعه پنج جلدی کتاب ( بوی بهشت ) با داستانهایی نوشته ( حمیدرضا سهیلی) به بازار عرضه شد . این کتابها با چاپ بسیار اعلا و در یک قاب باکس مناسب تقدیم خوانندگان عزیز شده است . در هر جلد از این کتابها ، تعداد هشت قصه و مجموعا چهل قصه از شفایافتگان حرم به چاپ رسیده است .

ناشر کتاب اداره روابط عمومی آستانقدس رضوی می باشد و شمارگان کتاب 3000 جلد می باشد.

[ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ] [ 13:52 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

چند نظر خصوصی از خوانندگان:

با سلام

آقای سهیلی پیرو ارسال پیام خصوصی به جنابعالی چند روز پیش،منتظر پاسخ شما هستم. ممنون می شوم اگر در مورد محتوای متن مورد نظر با یکی از علمای مشهد مشورت کنید.(موضوع سرطان غدد لنفاوی مادرم).در صورت تمایل جوابیه را به آدرس ایمیل اینجانب ارسال کنید.

جواب : اینکار را خود شما هم می توانید انجام دهید .

------------------------

سلام
مدت هاست که وبلاگ شما رو دنبال می کنم و از مطالب و ارادت شما و این شفا یافتگان استفاده می کنم و به حالتون - حالشون غبطه می خورم
یه سوالی خدمتتون داشتم بنده اگه خدا بخواد و آقا عنایت داشته باشن و اجازه بدن قصد داشتم یه برنامه رادیویی برای جشنواره به نیت رضای امام رضا و لبخند خدا برای امام رضا بسازم اول به ذهنم رسید که از مطالب شما به صورت آیتم استفاده کنم بعد به ذهنم رسید اگه امکان داشته باشه با یکی از شفایافتگان گفتگوی تلفنی داشته باشم تا از زبان خودشون این مطالب رو عنوان کنند می خواستم بپرسم آیا امکانش هست که بشه با این افراد که مورد لطف آقا و خدا قرار گرفتند گفتگو انجام داد یا خیر؟سپاسگذار میشم راهنمایی بفرمایید
یا حق

جواب : با اداره روابط عمومی آستانقدس تماس بگیرید .

-----------------------------

سلام آقای سهیلی
ماهم حاجتمون رو از امام رضا گرفتیم
یک روز غروب خالم که خونشون چندتا خیابون پایین تر از ماست با نگرانی اومد خونه ما گفت امین پسر پنج سالش که برای گرفتن نان از خونه رفته بود بیرون دیگه برنگشته اون موقع خیلی از بچه های کوچیک گم می شدن دیگه...
همه خونواده دنبال امین پنج ساله می گشتیم خاله ام که از همه جا ناامید شده بود با مامانم رفتن حرم مامانم می گفت حرم خیلی شلوغ بود اما وقتی خاله ام میر جلو یهو راه باز میشه خاله ام کنار ضریح میرسه از آقا میخواد امینو به ما برگردونه همون روز بهون خبر میدن که امینو با یه خانوم توی یک پاساژ دیدن چون عکس امینو توی روزنامه چاپ شده بوده مسئولین پاساژه با ما تماس گرفته بودن شب رفتیم بعد از سه روز وحشتناک پسر خاله ام رو پیدا کردیم جالب اینجا بود خانومه ای که امین دزدیده بود روزنامه یک روز قبل رو همراه داشت و می خواسته بچه رو به بره اهواز اونجا بفروشش واقعا امام رضا امینو به ما برگردون.

جواب : عقیده شما قابلاحترام است

______________________

خوشم اگر که حقیرم حقیر خوبانم...
التماس دعا برای همه بیمارها و خودم...
آقا حمید رضا مستفیض و مست فیض شدم.
اجرت با امام رضا

---------------------------------

سلام
از اینکه برای مولا و آقای ما حضرت علی بن موسی الرضا قلم می زنید اجرکم عندااله و این سعادتی بس عظیم است که نصیب شما شده است. انشا’ الله خداوند شما را از یاران حضزت صاحب الزمان قرار دهد

-------------------------------

جان عزیزت اینا که می نویسی راسته؟ از کجا نوشتیشون؟

جواب : همه مدارکش در دفتر آستانقدس موجود است .

________________________

چرا نمی نویسی که من به دیدار حضرت رضا نائل شدم چرا نمی نویسی هیچ کس مثل رضا نیست چرا نمی نویسی رضا مرا به خانه خود مهمان کرد چرا نمی نویسی هیچ کس مثل او نیست چرا نمی نویسی رضا را از رضا یاد می گیرند و چرا نمی نویسی باید تمام مسیر راه را تا حرم با گل فرش کرد و سپس مارش نظامی نواخت و با ادب و احترام نظامی باید در مقابل دیدگان شاه رضا رژه رفت و با یک دستکش سفید به او ادای احترام کرد . من همه این آرزوها را در خود داشته ام و ایکاش روزی بیاید که من اینگونه به او و آنچنان که شایسته اوست ادای احترام کنم من سالهاست که در دلم خادم او هستم

___________________________

سلام؛من میخوام با کسانی که شفا پیدا کرده اند و در سایت ازشون یاد شده تماس داشته باشم؛لطفا منو راهنمایی کنین.

جواب : با روابط عمومی آستانقدس تماس بگیرید.

_______________________

سلام.خسته نباشيد.
کارت عاليه. خدا قوت
يا علي

---------------------------------

سلام دوست عزیز
وب بسیار زیبایی داری ولی من یه سوال و شک برای من هست
من به این موضوع یقین کامل ندارم چون خیلی ها برای شفا رفتن و شفا نگرفتن چون یکی از دوستام مبتلا به سرطان شده بود منزلش شاهرود بود پزشکان هم اون رو جواب کردن برای همین به حرم امام رضا رفت ولی شفا نگرفت و زود فوت کرد و حتی خیلی ها در راه رفتن به مشهد برای زیارت تصادف میکنن و کشته میشن
من دوست دارم این مسئله رام روشن بشه....

جواب : هر اتفاقی خواسته خداست . جز خواست خدا هیچ امری ممکن نخواهد بود . شفا گرفتن یا نگرفتن هم خواست و اراده اوست .

------------------

با سلام


والا قضیه شفا هم به طور کامل برای من هضم نشده.حدود 9ماه پیش متوجه شدم که مادرم مبتلا به سرطان غدد لنفاوی از نوع بدخیم شده. تصمیم گرفتم برم مشهد،3اسفند 90رفتم مشهد. صبح رسیدم مشهد و بلافاصله رفتم حرم.اما بعدازظهر همانروز یهویی دلم گرفت رفتم کنار پنجره فولاد و آنچنان گریه کردم که همه نگاه ها به من جلب شد.بعداز خواندن دعای جامعه کبیره و آل یاسین ضریح رو محکم چسبیدم و گفتم یا امام رضا من شفای مادرمو از تو میخوام.گفتم تا شفاشو ندی نمیرم از اینجا.خداشاهده بعد 10 دقیقه تمام بدنم بی حس شد طوری که نمیتونستم حرف بزنم به زحمت رفتم نشستم یه گوشه حرم و زیارت کسا رو خوندم.تمام وجودم مثل کسی که سکته میکنه بی حس شد.این ماجرا گذشت تا اینکه مادرم واسه دوره دوم شیمی درمانی اومد تهران.بعداز معاینه توسط دکتر وخارج شدن مادرم از اتاق به دکتر گفتم توی یه مقاله انگلیسی خوندم که فقط 50%بیماران مبتلا به این سرطان به مدت 5 سال یا بیشتر عمر میکنن آیا این حرف درسته؟گفت آره. بعد پرسیدم امیدی به بهبودی مادرم هست؟ گفت با خداست ولی امید هست.بعد شنیدن این حرف که فقط 50% این بیماران نده می مونن خیلی دپرس شدم و بدون اینکه مامانم چیزی بفهمه گریه کردم.شب 16 اسفندحدود ساعت12 بود در حالی که مامان و خواهرم کنارم خوابیده بودن منم خواستم بخوابم ولی چشمام پر از اشک والتماس بود.از درماندگی به آیت الله بروجردی رو زدم گفتم آقا ما همشهری هستیم تو یه رو بزن به خدا با چشمان گریان خوابیدم تا اینکه ساعت2 صبح یه خواب عجیب دیدم،خواب دیدم تو یه چیزی مثل پوشه چندتا پرونده بود نوبت به مامانم رسید پرونده رو ورق زدن گفتن مامانت شفا یافت.حالا بعد از تمام شدن 6 مرحله از شیمی درمانی، خوشبختانه مامانم حالش خوبه.از خواهرم خواستم که به دکترش بگه یه پاتولوژی از مادرم بگیره تا بفهمیم آیا اثری از سرطان هست یا نه ولی دکترش قبول نکرد بعد بهبودی مادرم به چیزی که شک دارم اینکه آیا رویام صادقه بوده یا نه؟با توجه به اینکه دکتر هم گفت امید به بهبودی هست آیا داروها مادرمو خوب کردن؟ آخه دکتر گفت هر دو ماه یه بار باید مادرتو بیاری چک آپ. واقعا نمیدونم ولی خوشحالم که مامانم خوبه.

جواب : انشااله همیشه تندرست و سالم باشد و باشی .

----------------------------------

[ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ] [ 13:51 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

گفتم: خدا و زبانم باز شد


نام شفا یافته : سید جعفر عنبرانی

نوع بیماری : قفل شدن زبان (لالی)

سال شفا : 1331 هجری قمری

 

نظر و عنایت خدا در پاسخگویی به شفاعت امام (ع) و شفا دادن بیماری که ناامید از بهبود و درمان بوده است و خداوند به فضل خویش ، باب کرامت را به رویش گشوده ، از دیرباز بوده و هست و خواهد بود.

 پس از روایت قصه هایی از شفایافتگان حرم در عصر حاضر و سالهای نزدیک ، اینک به دورتر سفری داریم و روایتی از سالهای دور حکایت می کنیم .

سید جعفر جوانی جسور و ماجراجو بود . او در روستای عنبران مشهد زندگی می کرد و سر پر شوری داشت . همیشه در انجام کارهای عجیب پیش قدم بود و با انجام آن احساس غرور می کرد . سالی که آن اتفاق برای سید جعفرافتاد، سال پر سوز و سرمایی بود و زمستانی بسیار سخت . برف و کولاک بیداد می کرد و همه روستائیان را خانه نشین کرده بود . اما جوانان برای رهایی از سرما و گذران روزهای سرد و شبهای طویل زمستان ، در میدان ده  دور هم جمع می شدند و با شوخی و خنده ، ماجراهای عجیبی را که انجام داده و یا شرط بندی های غریبی را که برنده شده بودند برای هم تعریف می کردند . آنها بدین ترتیب سعی می کردند که سوز سرما را فراموش کنند و از طولانی بودن شبهای زمستانی بکاهند . کار شوخی و خنده و شرط بندی ها و ادعاهای عجیب و غریبشان  بجایی رسید که سید جعفر مدعی شد می تواند در آن سرمای شدید و در میان کولاک و برف ، داخل رودخانه شود و دقایقی را شنا کند .
ادامه مطلب
[ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 20:19 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]
کسی که مثل هیچکس نیست

نام شفا یافته : زهره رضائیان  .  شش ساله .
اهل : بندر امام خمینی .
 نوع بیماری : سرطان خون .

پاک ناامید شدند. برای اینکه دکتر آب پاکی روی دستشان ریخت و صریح به آنها گفت :
-  بچه شما سرطان خون  دارد . آنهم از نوع  بدخیم اش . خیلی دیر جنبیده اید . دیگر کار از کار گذشته است و از دست ما هم کاری ساخته نیست.
بیچاره آن دو . از مطب که بیرون آمدند مثل آدمهای برق زده می مانستند . مات و مبهوت و گیج بودند . تا خانه هیچ حرفی میانشان رد و بدل نشد و همه مسیر را در سکوت طی کردند .
 به خانه که رسیدند ، زن عقده دلش را ترکاند و مثل ابر بهار گریست . به مرد گفت :
 - یه کاری بکن . می خوای دست رو دست بذاری و پرپر شدنشو تماشا کنی ؟ 
مرد مستاصل جواب داد :
- می گی چیکار کنم ؟ چه کاری از من بر میاد ؟ خودت که بودی و دیدی که دکتر چی گفت . زن با گریه گفت:
- ببریمش تهران ؟ شاید دکترهای اونجا بتوانند برایش کاری بکنن .


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 22:9 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

هر چی خدا بخواد 

نام شفا یافته : فاطمه اکبری . 

اهل : شاهرود . 

نوع بیماری : فلج 



-  می خوام ببرمت مسافرت .

-  کجا ؟

-  مشهد .

زن خندید . اما در خنده اش هیچ نشانی از شادی نبود . مرد پرسید :

- خوشحال نشدی ؟

زن خواست چیزی بگوید ، اما حرف توی گلویش خفه شد . چشمانش جوشید و بارانی از اشک بر دشت گونه اش  باریدن گرفت .



ادامه مطلب
[ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 10:39 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

رها در باران

نام شفا یافته  : صغری ابراهیمی .

سن : پنجاه و دو سال

  اهل : رفسنجان                                                                                                    نوع بیماری : سرطان                                                                                     تاریخ شفا : تیر ماه  1369

سقاخانه اسماعیل طلایی را زمزمی می دانم  که آب گوارایش شفاست ، پس می روم تا شفایم را از این زمزم پاک بنوشم.

 پنجره فولاد ، پنجره ای گشوده شده بسوی خداست ، می روم تا دل امیدوار خود را از این روزن رجاء، بسوی خالقی پرواز دهم  که شفا از اوست.  

خدایا ، همه واژگان منفی را از قاموس تفکر خویش زدوده ام و هر آنچه نا امیدی است، از اندیشه خود دور ساخته ام . با امید به نزد تو آمده ام تا با نگاه شفا بر من نظر کنی و عنایتت را به کرامت صاحب این حرم بر من ارزانی داری .


ادامه مطلب
[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 13:17 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

حکمت خدا


نام شفا یافته : حبیب خسروی .

سن : پنج ساله .

 اهل : زاهدان . 

نوع بیماری : ناراحتی دریچه قلب


در میان کوچه بچه ها دنبال هم می دویدند و با سر و صدای زیاد بازی می کردند . آنقدر غرق در بازی بودند که اصلا متوجه نشدند حبیب حالش به هم خورد و بیهوش بر زمین افتاد. دقایقی گذشت تا یکی از بچه ها متوجه حبیب شده و او را که در انتهای کوچه روی زمین افتاده بود به سایرین نشان داد .

- هی بچه ها اونجا رو . حبیب افتاده روی زمین .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ] [ 11:56 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

مثل ایوب

 

نام شفا يافته : زين العابدين نجار

 اهل: فسا

نوع بيماري: فلج بدن . كم سويي چشم . اختلال حافظه . سنگيني در تكلم .

تاريخ شفا : 14/6/1373

                                           

 ابتدا سوز به چشمانم آمد . مثل آنکه سیخ داغی توی آن فرو کرده باشند . بعد تاری بود و تیرگی و کوری  . کم کم فلج پاهایم قوز بالای قوز شد و زندانی چرخ و عصایم کرد و این تمامی درد نبود . کم کم زبانم نیز قدرت تکلمش را از دست داد و اختلال حافظه هم به سراغم آمد . گویی ایوب شده بودم و خدا صبرم را می آزمود . کلکسیونی از درد شده بودم و این برای من که کارم عکاسی بود و به چشم و پا و زبان نیاز داشتم ، خیلی سخت بود . اینکه یک عکاس نتواند دوربین به دست بگیرد و در مراسمهای مختلف به این سو و آن سو بدود و با این و آن حرف بزند ، به معنی بیکاری بود و مرگ. اما من نیک می دانستم که ناامیدی مرگ زودرسی است که باید از خود برانمش. دکترها از درمان ناامید شده بودند و جوابم کرده بودند . اما من تکیه گاه بزرگی داشتم . خدا .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 ] [ 8:44 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

نیت شفا


نام شفا یافته : حسین کدخدایی 

نوع بیماری : صدای اضافی در قلب و عدم توانایی در نشستن و عدم تعادل در گردن .


 کودک بی خبر از همه جا در دنیای کودکی خود غرق بود و نمی دانست سرنوشت ، چه بازی شومی را برایش رقم زده است . مادر وقتی کودک را بغل کرد ، متوجه صدای اضافی قلب او شد . یکهو چشمان خسته اش جوشید و حرف توی گلویش چنگ انداخت :

- گوش کن . صدای تپش قلب بچه یکنواخت نیست .

این را خطاب به شوهرش گفت و کودک را به آغوش پدر داد .

 پدر گوشش را به سینه کودک چسباند و لحظاتی به تپش قلب او گوش داد . زن راست می گفت . در میان کوبش های یکنواخت قلب کودک ، صدایی اضافی  بگوش می آمد . حیرانی و وحشت به جان پدر افتاد . سرش مثل کوره داغ شد و زمین دور سرش چرخید . دانه های درشت عرق روی پیشانی اش نشست . نگاهی به زن انداخت و به زور لبخندی زد، تا زن در وهم و ترس او شریک نشود . اما لبخند او که نشانی از شادی و رضایت در آن نبود ، همه چیز را برای زن روشن کرد .  فهمید که با درد بزرگی روبرو خواهند بود . 



ادامه مطلب
[ جمعه بیستم مرداد 1391 ] [ 10:49 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

دوست عزیزی برایم کامنت جالبی گذاشته و سوالی مطرح کرده که پاسخ آن را بر عهده دوستان می گذارم .

کامنت ایشان چنین است:

 سلام دوست عزیز
وب بسیار زیبایی داری ولی من یه سوال و شک برایم هست
من به این موضوع یقین کامل ندارم چون خیلی ها برای شفا رفتن و شفا نگرفتن .

چون یکی از دوستام مبتلا به سرطان شده بود منزلش شاهرود بود پزشکان هم اون رو جواب کردن برای همین به حرم امام رضا رفت ولی شفا نگرفت و زود فوت کرد و حتی خیلی ها در راه رفتن به مشهد برای زیارت تصادف میکنن و کشته میشن
من دوست دارم این مسئله رام روشن بشه....

به ایشان می گویم که حرم امام رضا(ع) در طول سال زائران زیادی دارد و همه حاجتمند عنایت و نیازمندشفاعتند . ولی در سال مگر چند نفر شفا پیدا می کنند؟

منتظر جوابهای شما به کامنت این دوست عزیز هستم .

[ دوشنبه نهم مرداد 1391 ] [ 17:6 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

هر چی خدا بخواد

 

نام شفا یافته : فاطمه اکبری . 

اهل : شاهرود . 

نوع بیماری : فلج 



-  می خوام ببرمت مسافرت .

-  کجا ؟

-  مشهد .

زن خندید . اما در خنده اش هیچ نشانی از شادی نبود . مرد پرسید :

- خوشحال نشدی ؟

زن خواست چیزی بگوید ، اما حرف توی گلویش خفه شد . چشمانش جوشید و بارانی از اشک بر دشت گونه اش  باریدن گرفت .

- همیشه آرزو داشتم با پای خودم برم زیارت .، اما حالا ....


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هشتم تیر 1391 ] [ 9:29 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]
بر دوراهی تردید

نام شفا یافته : فاطمه موسوی

اهل: کرج

نوع بیماری :عفونت شدید حنجره

تاریخ شفا : مهر 1368

کودک یکریز جیغ می زد و می گریست . مادرش بیهوش روی زمین افتاده بود و هیچ صدایی را نمی شنید   . همسایه ها که از سروصدای بچه متوجه وضعیت غیر  عادی خانه شده بودند ،  در را شکسته و به درون  آمدند . زنی کودک بیچاره را به اغوش گرفت و دیگران زن را با شتاب به بیمارستان رساندند .

مرد تا فهمید و خودش را به بیمارستان رساند ، همسایه ها همه کارها را کرده بودند و همسرش بستری شده بود .

- ببخشید آقای دکتر ، برای همسرم چه اتفاقی افتاده ؟

-  متاسفانه همسرتان دچار عفونت شدید حنجره شده . ایشون باید زودتر به پزشک مراجعه می کردند تا امکان جلوگیری از پیشروی عفونت میسر می شد .

مرد سر بزیر انداخت . شاید خود را مقصر این قصور می دانست . یادش آمد که چندی پیش ، وقتی زن از درد گلو گلایه کرد، آنرا جدی نگرفت و درد گلوی زن را یک سرماخوردگی معمولی تلقی نمود . 

حالا پر از تشویش و پریشانی بود . انگار که جسم سنگینی روی سینه اش چمباتمه زده باشد ، نفسش تنگ شده و به شماره افتاده بود . مثل آنکه دلش را توی مشت مچاله کرده و بفشارند . احساس خفگی داشت .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 ] [ 7:34 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]


اندوه حسرت


نام شفایافته : نیر شیرفروشان حسنی


اهل : تبریز


سن : 50 سال


نوع بیماری : اعصاب و روان


تاریخ شفا : 8/8/1380


نگاهش دور بود و دردآلود. زل زده بود به دیوار روبرو و افکار و خاطرات قدیمی را در ذهن مرور می کرد . برای لحظه ای از سوالم پشیمان شدم . گویی با پرسش من به کوچه یادهای کهنه  ودور سفر کرده و یادآمد خاطرات قدیمی، دل و اندیشه اش را به درد آورده بود . قطره ای اشک از گوشه چشمش سر خورد و بر گونه اش غلتید و روی دامنش افتاد . لحظاتی بود که روبروی گنبد طلا روبرو با او نشسته بودم و به حرفهایش گوش می سپردم  .  اما حالا پر از سکوت ،به نقطه ای خیره مانده بود .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 7:43 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

104

با عشق به طواف تو می آیم


نام شفایافته : مختارعزتی .

نوع بیماری : سکته مغزی و فلج نیمه بدن  .

تاریخ شفا : مهر 1370

 

خورشید مثل کوره وسط آسمان می تابید و رطوبت هوا را بخار می کرد و نفس کشیدن سنگین می شد.

مختار خسته و بی رمق ، گاري ميوه اش را به جلو هل می داد و در همان حال صدای خسته اش را در هوای سنگین کوچه رها می کرد :

- آی خونه دار و بچه دار . زمبیل تو وردار بیار . میوه فصل آوردم . انار قند آوردم .

یکهو دردی در سینه اش پیچید و صدا در گلویش گیر کرد . دستش را تکیه گاری داد و سعی کرد تا مانع از زمین خوردنش شود . اما نتوانست . بر روی گاری ولو شده و از هوش رفت.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 5:42 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

103

جشن شفا

 

نام شفا یافته : کریم حسنی

نوع بیماری: صرع

اهل:  تربت حیدریه

1383 تاريخ شفا :

 

-  به بابا  بگو دیگه دم مدرسه دنبالم نیاد.

مادر اخمهایش را در هم کشید و پرسید : چرا ؟

 - آخه جلو بچه ها خجالت می کشم .

لحظه ای سکوت کرد و در من خیره ماند . بعد رو گرداند و سعی کرد نسبت به حرفم بی تفاوت نشان بدهد .

گفتم :

- دیروز جلوی مدرسه غش کرد .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 5:55 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

102

لحظه گره خوردن دل با خدا

 نام شفا یافته :مهدی خادم لو

متولد :1364

نوع بیماری : سرطان DH

اهل : مشهد

تاریخ شفا : سال  1377

درد ابتدا از سمت چپ گلویم شروع شد . همه تصور می کردند که یک سرما خوردگی کوچک و ساده است و خیلی زود خوب خواهم شد . اما  درد , مثل یک گیاه هرز , در باغچه وجودم ریشه دواند و همه تنم را فرا گرفت  . غده ای چرکین در گلویم بوجود آمد که روز به روز بزرگ و بزرگتر می شد و نفس کشیدنم را مشکل می کرد . در بیمارستان بستری ام کردند و مورد عمل جراحی قرار گرفتم . غده را برداشتند و من تصورم آن بود که با از بین رفتن غده , غصه هم از دلم بیرون خواهد رفت , اما با از بین رفتن غده نیز , درد رهایم نکرد و چنانکه گویی پیوندی ابدی با من دارد که تا جوانی و نشاطم را به زردی پاییز و مرگ گره نزند , با من و همراهم باقی ماند . حالا از آن جوان شاداب و بی پروای شهر , جز پسری زار و ضعیف , چیزی بر جای نمانده بود. جوانی که اشک , میهمان همیشگی چشمانش شده بود و درد نمی گذاشت که افکارش بال بگیرد و آینده را روشن ببیند . حالا درد و عذاب , سهم بزرگ من از زندگی کوتاهم شده بود .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 5:33 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

۱۰۱

باران اشک شوق

نام شفا یافته : سميه نوابي

سن : 13 سال

اهل: تهران . رباط كريم شهريار

تاريخ شفا : سوم بهمن ماه 1372

صدای دکتر همراه با نسیمی سرد از لای در تو آمد و بر پره های گوشم نشست . او داشت با پدر درباره بیماری من حرف می زد :

- استخوان پاي دخترتان سياه شده.

- باید چیکار کنیم دکتر؟

- ما سعی خودمان را می کنیم تا جلوي پيشرفت سياهي را بگیریم . اما شما هم دست از دعا بر ندارید .

با شنیدن ناخواسته این گفتگو ، اندوهی بزرگ بر دلم نشست و پرده اشکی جلوی چشمانم را گرفت . پلکهایم را بستم تا در خیال ، حادثه ای را که برایم رخ داده و مرا به این روز سیاه انداخته بود ، مرور کنم . با بسته شدن نگاهم ، جوی باریکی از اشک بر گونه و چانه ام راه گرفت .

ابتدا خواب حادثه را دیدم . در راه مدرسه بودم که با ماشینی تصادف کردم و بی جان بر کف خیابان ولو شدم . از دیدن خون و جنازه بی جان خود بر سنگفرش خیابان، چندشم شد . موحش از خواب بیدار شدم و مادر را صدا کردم . مادر سراسیمه به بالینم آمد و خوابم را که برایش گفتم ، زیر لب دعایی خواند و گفت :

- انشااله خیراست .

بعد اسکناسی را دور سرم چرخاند ، زیر بالشم گذاشت و گفت :

باید صدقه رد کرد . صدقه رفع هزار بلاست .


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 14:31 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

۱۰۰

روياي صادقانه

نام شفا یافته : سميه نوابي

13 ساله

اهل تهران . رباط كريم شهريار

تاريخ شفا : سوم بهمن ماه 1372

همه اش تقصير خودم بود ، بي احتياطی كردم و بدون توجه به تردد سريع اتومبيلها به وسط خيابان دويدم. صداي بوق ممتد و ترمز شديد اتومبيلها درهم آمیخت . تا به خودم آمدم ، ضربه شديدي به پا و كمرم خورد , به هوا پرتاب شدم و چند متر جلوتر محکم بر زمين افتادم . خون بر آسفالت خیابان راه گرفت و درد در تمامی اندامم پیچید ، از شدت درد فریادی کشیدم و.......

***


ادامه مطلب
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 6:48 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

۹۹

بهترین عیدی

 

نام شفا یافته : اسفندیار نادی

سن : 39 ساله

اهل : اصفهان

نوع بیماری : سرطان مغز استخوان

تاریخ شفا :1390/1/6

 

کبوتر دلم را پرواز می دهم . در آسمان آبی خیال ، اوج می گیرد و بالا می رود و بر بام کرامت شما می نشیند .  آنگاه شما با دست سخاوتمند خود ، دانه جود بر سفره نیازم می پاشید و دامن پر خواهشم را از برکت شفا پر می کنید

یادم نمی رود . عید آمده بود با بغلی پر از شکوفه و گل . همه شاد بودند  و غرق در دید و باز دیدهای عیدانه

بچه ها با کفشهای برق افتاده و لباسهای نو پز می دادند و اسکناسهای تا نخورده عیدی شان را به رخ هم می کشیدند 

پسرم بغ کرده و در نگاه مادرش خیره ایستاده بود که : چرا ما به دیدن اقوام و دوستان نمی رویم؟

مادر به او اخم کرده و با زبان اشاره فهمانده بودش که چون حال پدر خراب است ، باید عید امسال را در خانه بمانند و از شادی دید و بازدیدهای عیدانه محروم شوند


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 5:20 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

98

ملتجی

 

نام شفا یافته : سیده اکرم رشاد

سن : 22 ساله

اهل : آستارا ، ساکن :  تهران

نوع بیماری : ام . اس

تاریخ شفا : 10-2-1390

 

فروردین 89

دلشوره دارم . دچار توهم شده ام . حس می کنم سایه ای مرموز مدام تعقیبم می کند . دستهایم ..... دستهایم می لرزد. پاهایم ، گاهی تحمل وزنم را ندارد ، زانوانم می شکند ، سکندری می خورم و مجبور می شوم که تکیه ام را به چیزی یا کسی بدهم تا زمین نخورم .

از این دلشوره غریب و توهم توام با ترس و لرز دستها و عدم توان و طاقت پا ، عید امسال حتما به کام من و خانواده ام تلخ خواهد شد.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 5:45 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

۹۷

رویای شیرین شفا

 

نام شفایافته : خانم ن – ب

نوع بیماری : سرطان خون

تاریخ شفا : 26/1/1383

سن در هنگام شفا : 33 ساله

شغل : خانه دار

اهل : آبادان – ساکن ماهشهر

 

 

زنگ ساعت یازده بار نواخت و با صدای کشدارش از خواب بیدارم کرد . اما نه ......, شاید این تصور اشتباه من بود که فکرمی کردم , عامل بیداری بی موقعم , صدای کشدار زنگ ساعت بوده است . من بعد از آنی که از خواب بیدار شدم , صدای ناقوس مانند ساعت را شنیدم و تعداد زنگهایش را شمردم ... یک ....دو ... سه ... , .... نه ... ده .... یازده .

بله , درست یازده بار نواخت و من صدای هر یازده زنگ ساعت را بصورت واضح شنیدم و نعداد آن را شمردم . پس زمانیکه ساعت به صدا در آمده بود, من بیدار بودم. آهان...  حالا به خاطر آوردم . من تشنه بودم و عطش بر لبهایم نشسته بود, طلب آب کردم . مردی خوش چهره را دیدم که  از سمت سقاخانه به سویم می آمد و پیاله ای آب در دست داشت . آب را به من تعارف کرد . پیاله را از دستش گرفتم و در چهره اش دقیق شدم . عجیب بود . مرد چهره ای نداشت و صورتش همه نور بود . از فرط عطش , پیاله آب را لاجرعه سر کشیدم و از مرد تشکر کردم . تنها لبخندی زدکه آرامشی در وجودم پدید آورد . مرد رفت و با رفتنش احساسی از  سرما همه وجودم را پر کرد . انگار در رگهایم خونی سرد جریان یافته باشد , بدنم سرد سرد شده بود . از شدت لرز از خواب بیدار شدم و همزمان, ساعت حرم شروع به نواختن کرد . تعداد زنگهایش را  شمردم . یازده بار نواخت . پس ساعت یازده شب بود . نگاهم  را به اطراف چرخاندم . عده ای از دخیل بستگان  حاجتمند و ملتجی , همچنان در خواب بودند و عده ای هم , مشغول نماز و راز و نیاز با خدا و التجا به امام (ع) .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 5:34 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

۹۶

بازگشت

 

نام شفا یافته : عذرا محمدی

سن : 67 ساله

اهل : تهران ، ساکن :  آمل

شغل : معلم بازنشسته

نوع بیماری : آنفاکتوس قلبی

تاریخ شفا : 28-11-1377

 

تا وارد بیمارستان شدم ، پرستار با شتاب به سمت من دوید و عجولانه پرسید : معلوم هست کجایید آقا ؟ همه جا را دنبال شما گشتیم

از نوع سوال و اضطرابی که در صدایش بود تعجب کرده و پرسیدم : اتفاقی افتاده ؟

قبل از آنکه جوابی بدهد ، در اتاق عمل باز شد و دکتر همراه با دستیارانش از آن بیرون آمدند . دکتر با دیدن من  که هاج و واج ایستاده بودم و به آنها نگاه می کردم ، لبخندی زد و به سمتم آمد . روبرو با نگاهم ایستاد و با لحنی سرزنش آمیز گفت : خیلی دنبالتون گشتیم . نبودید

گفتم : راستش از فرصت استفاده کردم و رفتم حرم . حالا اتفاقی افتاده ؟


ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 9:10 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]

۹۵

نذر شفا

نام شفا یافته : ابوالفضل شادمان

سن : 4 ساله

اهل : بابلسر

نوع بیماری : اضافه رگ قلب

تاریخ شفا : 1384

 

شب چادر سیاهش را بر سر شهر کشیده است . ماه در کنج آسمان قوز کرده و گویی به بخت سیاه من می خندد . حال غریبی دارم . مدتی است که خیال می کنم همه به من می خندند و مسخره ام می کنند . حتی ماه با آن قوز مضحکش مرا به تمسخر گرفته است . کنار حوض وسط حیاط می نشینم و به چهره شکسته خود در آب خیره می شوم . تصویر ماه در قاب خیس حوض همچنان به من می خندد . دستم را درون حوض فرو می برم و چهره ماه را چند پاره می کنم . پاره های ماه ، سوار بر امواج آب ، بالا و پایین می رود و خنده اش تکثیر می شود . مشتم را پر آب کرده و به صورتم می پاشم . خنکای آب کمی حالم را جا می آورد. وضو می گیرم و در ایوان خانه بر جانمازی که همچنان پهن مانده ، به نماز می ایستم .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 9:54 ] [ حمیدرضا سهیلی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شفا هست و در این واقعیت جای انکار نیست .حداقل برای من که سالها مجاور امام (ع) بوده ، و مدتهای مدیدی است که در این خصوص قلم می زنم و مستندات شفا را در قالب قصه می نویسم تا خواننده ارتباط بهتری با رخداد حقیقی شفا برقرار نماید ،این حقیقت کاملا روشن و مبرهن است . آری شفا هست و هر مومن به هر دینی ، از منظر اعتقادی خود این واقعیت را پذیرفته و با واسطه های خود ‘ با خدا ارتباط برقرار می کند و خدا دلهای شکسته را می شناسد و آنکه را که خود لایق بداند ، شهد شیرین شفا را عنایتش می دارد .
حمید رضا سهیلی
امکانات وب