تبليغاتX
شفا یافتگان
شفا یافتگان

۴

اگر خدا بخواهد ...

 

نام شفايافته : داوود سعيدي

نوع بيماري : سرطان خون – جانباز شيميايي

                                                          

در بيداد كوچ و هجرت بي بازگشت ياران سفر كرده  ، او تنها مانده بود و غم ، با زخمي به تن،  و اندوهي به دل . غريب و بي كس و بيمار . قلبش مالامال اندوه هجر دوستان ، و تنش اسير دردي جانكاه كه بدجوري به جانش افتاده و او را از درون مي كاست.

چه بايد مي كرد با اين رنج مضاعف ؟ آيا اميدي به طلوع صبح شادي بود ؟

 در نگاهش تمنايي از اميد موج مي زد و انديشه اش ، مملو از آرزوي شفا بود  . وه كه چه آرزوي گنگ و مبهمي .  آيا به سلامتي دوباره اش  نويدي بود ؟

 آري نويدي هست . صدايي در درونش اين را فرياد زد . اگر خدا بخواهد .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 17:59 توسط حمیدرضا سهیلی| |

۳

 حکایت آن شب نیمه خرداد

 

نام شفایافته : صادق – ش

اهل : رشت

سن : 9 سال

نوع بیماری : تومور مغزی و هیدروسفالی (آب آوردن مغز)

تاریخ شفا : خرداد 1385

بچه ها کلاس را روی سرشان گذاشته بودند . مبصر با تکه گچی که در دست داشت , چند ضربه بر روی میز کوبید و سر بچه ها داد زد :

- ساکت . با شمایم , هی برزنونی , روحانی , دارابی , علوی , اگه شلوغ کنین اسمتونو جزو بدها می نویسم . اصلا هر کی شلوغ کنه , اسمشو روی تخته سیاه می نویسم و می دم به آقای مدیر .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 5:20 توسط حمیدرضا سهیلی| |

۲

گره وا شده

نام شفا یافته : اکرم پاکدل

نوع بیماری : عفونت کلیه ها و درد پا .

تاریخ شفا : پانزدهم مرداد 1376

پریشان و مشوش از خواب بیدار شد , نگاه پرسانش را به اطراف چرخی داد و چشمان گرد و درشتش را بر روی من خیره نشاند . خودش را به کنارم کشاند , سرش را بیخ گوشم آورد و آرام پرسید :

 - کجا رفت؟

- کی؟

- اون آقا .

- کدوم آقا ؟

 - همون آقایی که لباس سفید به تن داشت و شال سبزی به گردنش انداخته بود . همون آقايي كه قدش بلند بود ،اونقدر که  تا آسمون می رسید وصورتش پر از لبخند مهربونی بود  .

- خواب دیدی دخترم . خیره انشااله .


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 5:5 توسط حمیدرضا سهیلی| |

 

از سری داستانهای شفایافتگان حرم دوست

 

۱ 

 شوق پرواز

 

 

 نام شفایافته : مختار عزتی .  

   نوع بیماری : سکته مغزی ( فلج نیمه بدن ) .    

  تاریخ شفا : 10 / 7 / 1370

 

 

 

صداي ميوه فروش درفضاي كوچه پيچيد .

- آهاي سيب سرخ ... انارقند دارم ... بدو.

زني در آستانه درمنزلي چادرش را به سركشيد و ميوه فروش را صدا كرد :

- آهاي مشهدي مختار وايستا.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 7:6 توسط حمیدرضا سهیلی| |

خداحافظي

سلام .

چون عازم سفر حج عمره هستم ،‌ با همه دوستان خداحافظي مي كنم .


انشااله تا دو هفته ديگه كه برگردم ،


همه شما رو به خدا مي سپارم و از همه تون حلاليت مي طلبم .


در كنار حرم نبوي و خونه خدای ربانی، دعاگوی همه تون خواهم بود  . موفق باشيد .

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 16:52 توسط حمیدرضا سهیلی| |
 

مقدمه

 آستان جانان

 

 

 

با تنی رنجور , با دلی شکسته , راهی طولانی را طی کرده , هنوز غبار راه از تن نزدوده , رهسپار حریم یار می گردند , تا با قلبی مالامال از امید , خود را دخیل حضرتش بندند و از منبع احسان او بهره بر گیرند. آستان جانان , بارگاه یار است .


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 8:45 توسط حمیدرضا سهیلی| |